خوشبختانه پس از دو ماه انتظار اومدم بجستان. الان که دارم این رو می نویسم نسیم خنک شبانگاهی از پنجره خودش رو به زور توی خونه جا می کنه. بجستان تو شبها بهترین آب و هوا رو داره. ولی امان از روزهاش. خوب از اینکه بگذریم امشب می خوام یه کم از مشکلات بجستان بگم. متاسفانه مشکلاتمون که یکی دو تا نیست. اگه بخوای ردیف کنی یه لیست بلند بالا می شه. اولیش بیکاری جوون هاست. متاسفانه الان تو بجستان اگه کسی یه سرمایه دستش بیاد٬ به جای اینکه بیاد سرمایه گذاری کنه و یه واحد صنعتی راه بندازه که چندتا از جوونای شهرمون برن سر کار٬ پولش رو میده به نزول و بعدش هم که خودتون بهتر می دونین. آدم وقتی یه کم فکر می کنه می بینه که ما تو بجستان مشکل سرمایه نداریم. مشکل ما اینه که سرمایه دارامون عادت کردن بدون زحمت پول رو پولشون بیاد.
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1384ساعت 23:4  توسط محمد
|
مثل اینکه بازی سیساست داره به جاهایی میکشه که دیگه زدن به سیم آخر. متاسفانه الان خبر دستگیری آقای علی اکبرزاده٬ رئیس ستاد دکتر معین در بجستان به دستم رسید. شک ندارم که این بازداشت به جز دلایل سیاسی نمی تونه دلیل دیگه ای داشته باشه. خوب اینا هنوز پس لرزه های سونامی است. اصولگرایان انتخابات رو به سونامی تشبیه کردن. البته شاید بهترین تعبیر هم همین باشه. البته این انتخابات یه تفاوت کوچیک با سونامی داره. و اون اینه که این بار تلفات خیلی گسترده تره. این بار هفتاد میلیون نفر در دام سونامی گرفتار شدن.
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم تیر 1384ساعت 11:25  توسط محمد
|
تا قبل از این انتخابات فکر می کردم مافیای قدرت هاشمی است و اون گرداننده اصلی جریانات داخل کشوره، البته این فقط تصور من نیست. شاید تا قبل از این از هر کی می پرسیدی که مرد اول قدرت در ایران کیه، هاشمی رو نشون می داد. این مساله به حدی بود که وقتی هاشمی اعلام کرد که می خواد در انتخابات شرکت کنه همه اون رو رئیس جمهور می دونستن. ولی نتایج این انتخابات یه چیز دیگه رو نشون می ده. مثل اینکه مافیای قدرت یکی دیگه است به طوری که حتی هاشمی هم جلو اونا کم آورده.
امروز داشتم وبگردی می کردم که رسیدم به وب لاگ امیر فرشاد ابراهیمی. رفتم و اعترافاتش مربوط به زمانی که در حزب الله فعالیت می کرده رو خوندم. مطالب جالبی توش نوشته شده، از فلسفه تشکیل حزب الله تا ترور عبد الله نوری و فساد های داخل انصار. مطالب خیلی جالبیه. توصیه می کنم اگه تا حالا نخوندین حتما یه نگاهی به اون بندازین. حد اقل می فهمین از این به بعد چه کسانی با چه تفکراتی می خوان دولت رو هم در دست بگیرن.
+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 16:2  توسط محمد
|
یه کم بو بکش. درسته٬ خوب فهمیدی. بوی تحجره. بوی تعصب های بی مورد. چقدر هم آزار دهنده است. امروز یه چیز خیلی عجیب دیدم. از امتحان که اومدم بیرون یه دفعه چشمم خورد به یک تابلو که عکس یک زن چادری یک طرفش بود و اون طرف هم یکی دیگه البته با مانتو بلند و مقنعه تیره. زیاد بهش توجه نکردم٬ راستش هنوز از جو امتحان بیرون نیومده بودم. رفتم طرف سایت که یک سری بزنم به اینترنت. کامپیوتر خالی نبود. به همین خاطر رفتم تو سالن قدم میزدم که دوباره یه تابلوی دیگه مثل همون نظرم رو جلب کرد. رفتم جلوتر و متنش رو خوندم. اینجوری نوشته بود:
"همکار گرامی لطفا در انتخاب نوع پوشش به موارد زیر توجه کنید:
۱.حتی الامکان از چادر و یا مانتو بلند با مقنعه استفاده نمایید.
۲.از پوشیدن مانتوهای مدل دار و کفش پاشنه بلند جدا خودداری نمایید و از مانتو های تیره (سورمه ای و سیاه) استفاده نمایید.
۳.از به کار بردن هر گونه ارایش و زیور آلات خودداری فرمایید."
با خودم گفتم خوبه هنوز دولت نیفتاده دست اینا. این اولشه. فردا همین رو بخشنامه می کنن برای همه دانشگاهها و برای دانشجو ها هم الزامی میکنن (البته الگوی لباس آقایون رو هم توش می نویسن).
همین یه دلیل کافیه برای رای دادن به هاشمی. برای اینکه همین آزادی کوچیکی رو هم که داریم از ما نگیرن. حد اقل در این صورت می تونیم لباسمون رو خودمون انتخاب کنیم.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم تیر 1384ساعت 21:25  توسط محمد
|